۞ امام علی (ع) می فرماید:
هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

موقعیت شما : صفحه اصلی » اخبار » اخبار ویژه
  • شناسه : 294
  • ۰۳ مهر ۱۳۹۸ - ۹:۳۹
  • 38 بازدید
  • ارسال توسط :
  • منبع : پژوهش های حقوق تطبیقی عدل و انصاف» بهار 1397، سال اول - شماره 1 , سیدی بنابی، سید باقر / ندایی، میثم
مطالعه تطبیقی حقوق بشر در اعلامیه جهانی حقوق بشر و رساله حقوق امام سجاد (ع)
مطالعه تطبیقی حقوق بشر در اعلامیه جهانی حقوق بشر و رساله حقوق امام سجاد (ع)

مطالعه تطبیقی حقوق بشر در اعلامیه جهانی حقوق بشر و رساله حقوق امام سجاد (ع)

حقوق بشر آن دسته از حقوقی است که انسان به دلیل انسان بودن و فارغ از اوضاع و احوال متغیر اجتماعی یا میزان قابلیت و صلاحیت فردی او، از آن برخوردار است. در این پاسخ فرض بر این نهاده شده که یک سلسله هنجارها، اصول و حقوقی وجود دارد که جنبه جهان شمول دارد و برای تمام افراد انسانی در جوامع مختلف قابل اعمال است

مقدمه

در کلام امام زین العابدین (ع) ابتدا باید معنای حقوق را تعریف کنیم؛ درست است که نام این کتاب رساله الحقوق است اما حق معانی مختلفی دارد. حق به معنای فقهی و حقوقی، همان من حق دارم است مثل اینکه من حق دارم طلبم را از شما بگیرم. حق به معنای توانایی در برابر تکلیف است. گاهی هم حق در برابر حکم قرار می گیرد؛ ممکن است من بخواهم حقی که متعلق به من است را ساقط، منتقل یا استفاده کنم. اگر شما از من طلب دارید من موظفم تا حق شما را بپردازم اما حق در رساله حقوق امام سجّاد (ع) به معنای حکم است، یعنی حکم الله، حقوقی است که خداوند به عنوان وظیفه برای ما مشخص کرده است. برای مثال حکم الله وظیفه فرزند نسبت به پدر و مادر و برعکس، وظیفه انسان نسبت به اموال عمومی و شخصی، وظیفه انسان نسبت به سرزمین ها، وظیفه انسان نسبت به حال و آینده تاریخ است. در اینجا حق به معنای فقهی و حقوقی یا سلطه نیست بلکه به معنای وظیفه و تکلیف است.این ۵۱ حق و وظیفه را می توان در ۷ دسته تقسیم کرد. در ابتدا حقوق خداوند بر انسان ها قرار می گیرد بنابراین انسان ها باید در مسیر الهی حرکت کنند. در دسته دوم حق انسان بر خودش یا همان حق النّفس مطرح می شود؛ مثل حقوق اعضای بدن انسان که هر یک از این اعضا بر کلیت بدن انسان سلسله حقوقی دارند؛ در این زمینه باید چشم به اموال مردم نداشته باشیم، گوش را به هر چیزی نسپاریم که این موارد از وظایف الاعضا هستند در اینجا حق به معنای طلب و سلطه نیست. در دسته سوم هم حق افعال عبادی مانند نماز، روزه حج و صدقه و… قرار می گیرد. امام سجّاد (ع) نیز مسایلی را نسبت به حقوق افعال عبادی در رساله الحقوق بیان می کنند. در دسته چهارم هم حقوق بزرگان مطرح می شود که به معنای حقوق رعیت نسبت به حاکم و حاکم نسبت به رعیت، حق معلّم، حق مالک و حق همسر و… بخشی از حقوق بزرگان است؛ حقوق جمع و فرد بر یکدیگر است یا بگوییم حقوق فرمانروا یا پیشوا بر مردم یا برعکس است. در دسته پنجم هم حقوق خانواده نسبت به یکدیگر مطرح می شود مانند حقوق فرزند نسبت به پدر و مادر و بر عکس است. در دسته ششم نیز حقوق دیگران قرار می گیرد. مثل حقوق مؤذن، پیش نماز و همسایه و… بنابراین هر کسی حقی دارد. در دسته دیگر حقوق اموال مطرح است. حقوق نسل ها، مال ها و طبیعت جز حقوق اموال قرار می گیرد. برای مثال ما حق نداریم حتی اموال خود را هدر دهیم.

مفهوم حق

واژه ی”حق ” در معانی گوناگونی به کارگرفته میشود. وجه اشتراک کاربردهای متفاوت آن مفهوم “ثبات ” و “پایداری ” است. برهمین اساس، کاربرد آن در مورد “خداوند متعال”، “فعل و وعده ی خداوند”، «مفهوم مطابق با واقع»، «کارشایسته» و امثال آن، به نحوی دارای چنین وجه اشتراکی می باشند. (لغت نامه ی دهخدا، ۱۳۷۳: ۱). صرف نظر از معنای لغوی، اصطلاح “حق” نیز در موارد متفاوتی به صورت جمع ومفرد به کار میرود که بیان آن لازم میباشد:

۱- حقوق به معنای مقرّرات اجتماعی، به سخن دیگر نظام حاکم بر رفتارفردی و اجتماعی شهروندان یک جامعه که اجرای آن تضمین شده است. در این کاربرد، واژه ی حقوق جمع واژه ی حقّ نیست واعتبار این مفهوم بر اساس نوعی «وحدت اعتباری» می باشد که مترادف با واژه ی «تشریع» در عربی و «Law» در زبان انگلیسی است.

۲-حقوق به معنای دستمزد و پاداش مالی، مترادف (Salary) در زبان انگلیسی، این استعمال همیشه به صورت جمع است.

۳-حقوق به عنوان جمع حق؛ (Right) در مبحث حاضر این معنا مورد توجه است. از این اصطلاح در متون فقهی و اصولی تعاریف مختلفی شده است که بدان اشاره می شود:

أ -“حق” سلطه ای است که برای انسان به خودی خود بر دیگری، اگر چه به طور اعتباری، قرارداده شده است. (صناعی، ۱۳۷۹: ۱۳).

ب -“حق” اعتباری خاص و اضافه ای ویژه است که از حکمی وضعی یا تکلیفی و یا منشأ دیگری انتزاع میشود. (خراسانی، ۱۳۵۶: ۲۲۴)

ت -“حق” مرتبه ای ضعیف از ملکیت است. (شیروانی، ۱۳۸۵: ۵۶).

ث -“حق” امری است اعتباری که در هر مورد، معنای خاص میدهد و دارای آثار خاصّ است. از این رو مضاف الیه حق بیانگر مفهوم خاصّ اعتباری حق در هر مورد می باشد. (غروی، ۱۳۷۶: ۱۰).

ج -حق، متشکل از چهار عنصر است که عبارت است از اختصاص، تسلّط، احترام دیگران نسبت به آن و حمایت قانون از آن عنصر اوّل و دوّم بیانگر ماهیت حق و دو عنصر دیگر مبین تکالیف دیگران در قبال حق است (الشّرقاوی،۱۹۹۶: ۱۴۷و۲۱).

ح -حق، اختیاری است برای انجام یک فعل که به یک فرد یا یک اجتماع داده می شود. اعلامیه های حقوق بشر حق را به همین معنا گرفته اند (برول، ۱۳۵۳: ۲۲۸).

حقوق بشر

مجموعه ی حقوقی که به سکنه یک کشور اعم از بیگانه و تبعه در مقابل دولت داده میشود. درمسأله حقوق بشر امر تابعیت نباید دخالت داده شود زیرا این حدّاقل حقوقی است که انسان درهر جا که هست باید دارا باشد. درهمین معنی حقوق انسان هم به کار میرود.

رابطه ی حق وتکلیف

تکلیف به معنای الزام متعلّق به فعل یا ترک فعل انسان است و رابطه متقابل با حق دارد. به بیان دیگر، هر حقّی مستلزم تکلیفی و هر تکلیفی مستلزم حقّی است؛ با این تفاوت که در مفهوم حق، اختیار بهر ه برداری واستیفا نهفته است و صاحب حق، توان انتخاب دارد، در حالی که در مورد تکالیف چنین نیست، هر چند درمقام عمل، انسان قادر به ترک تکلیف میباشد. (جوادی آملی، ۱۳۷۵: ۷۵)

مبنا و جوهر حق

 درباره ی مبنای حق گفتگو بسیار است (کاتوزیان، ۱۳۸۰: ۲۳۳). پاره ای از نویسندگان اراده را منبع حق شمرده اند و گفته اند: «حق عبارت از توانایی است که به اراده ی اشخاص داده شده». بنابراین عنصر اصلی حق اراده ای است که به وسیله ی قانون، حاکمیت یافته است. گروه دیگر، در تعریف حق گفته اند: «نفعی است که از نظر حقوقی حمایت شده». بر طبق این نظر، صاحب واقعی حق کسی است که از آن سود می برد نه آنکه اراده میکند. بنابراین، درباره ی مبنا و جوهر حق میتوان نتیجه گرفت: «سلطه و اختیاری است که حقوق هر کشور به منظور حفظ منافع اشخاص به آنها میدهد» و بر همین پایه میتوان تعریف حق و آثار آن را استوار ساخت.

اعلامیّه جهانی حقوق بشر

مجمع عمومی سازمان ملل متّحد، سه سال پس از تأسیس سازمان ملل متّحد، اعلامیّه جهانی حقوق بشر را تصویب کرد و اعلامیّه جهانی حقوق بشر، که هدف آن برقراری تضمین حقوق و آزادی های برابر برای همه مردم بود در ۱۰ دسامبر ۱۹۴۸ به تصویب رسید، روزی که اینک در سراسر جهان به عنوان روز بین المللی حقوق بشر گرامی داشته می شود.

این اعلامیه شامل یک دیباچه و ۳۰ ماده ,در تاریخ ۱۰ دسامبر ۱۹۴۸ مطابق با ۱۹ آذر ۱۳۲۷ خورشیدی در مجمع سازمان ملل تصویب شد و جهانیان این روز را به نام ” روز حقوق بشر” جشن می گیرند.

بنابراین موادی از اعلامیه که ملازم با حقوق بشر دارد را مورد بررسی قرار می دهیم:

مواد ۱ و ۲ اعلامیه شامل چهار اصل اساسی یعنی آزادی، برابری، عدم تبعیض و برادری است. ماده یک اعلامیه چنین می گوید: تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق باهم برابرند و هم دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند. همان گونه که سعدی فرموده: «بنی آدم اعضای یکدیگرندکه در آفرینش ز یک گوهرند» (ایزد پرست، ۱۳۶۱: ۴۸) که هدف نویسندگان اعلامیه از تاکید بر تساوی حیثیت ذاتی و تساوی حقوق افراد و این که هم دارای عقل و وجدان می باشند و محکوم کردن هرگونه فکر نژادپرستی، برتری طلبی، تحقیر و ایجاد روح برادری، تعاون و تفاهم در بین افراد و اقوم ملل جهان است در تکمیل این هدف در ماده دوّم اعلامیه با صراحت بیشتر بلکه تبعیضات ناشی از نژاد، رنگ، زبان مذهب، و عقیده سیاسی، وضع اجتماعی و… که سبب جدایی و اختلاف در بین افراد می شود را محکوم می کند. در ماده سوّم اعلامیه «هرکس حق زندگی، آزادی، امنیت شخصی دارد» (ناصر زاده، ۱۳۷۲: ۱۷۴) و در ماده چهارم اعلامیه نفع بردگی و اشکال بردگی را ممنوع کرده است.

در ماده پنجم هیچ کس به هیچ دلیل و بهانه ای حق اعمال فشار و شکنجه یا هرگونه مجازات ظالمانه غیرانسانی که برخلاف انسانیت و شئون بشری باشد را ندارد. ماده ششم تا چهاردهم در مورد شخصیت حقوقی افراد و برخورداری از حمایت برابر قانون در مقابل هرگونه تعرض و تبعیض، حق رجوع به دادگاه، مصونیت فردی، اصل برائت، مصونیت فرد در زندگی خصوصی، اقامت و امور خانوادگی و مکاتبات، آزادی رفت و آمد و حق پناهندگی و غیره می باشد. ماده پانزدهم تا هفدهم هم شامل حق تابعیت، حق تشکیل خانواده و حقوق خانوادگی و غیره می باشد. در هجدهمین ماده اعلامیه به رسمیت شناختن آزادی اندیشه و عقیده و مذهب تاکید دارد. در نوزدهمین ماده که هرچند به ماده قبل شباهت دارد ولی به نظر می رسد ماده اخیر ناظر به عقاید سیاسی باشد تا عقاید مذهبی به موجب این ماده هرکس از آزادی عقیده و بیان برخوردار است. (همان:۱۷۹).

از ماده بیستم تا بیست هفت شامل آزادی اجتماعات، حق دریافت کار حق انتخاب کار، حق تشکیل سندیکا و آزادی آموزش و پرورش و بهره مندی از فواید علم می باشد. در ماده بیست و نهم اعلامیه در مقام تعیین هدف جامعه و حدود و حقوق و آزادی ها چنین مقرر دارد که هرکس در مقابل آن جامعه وظیفه ای دارد که رشد آزاد و کامل شخصیت او را ممکن و میسر می سازد. هرکس در اجرای حقوق و استفاده از آزادی های خود فقط تابع محدودیت هایی است که به وسیله قانون منحصراً به منظور شناسایی و مراعات حقوق و آزادی دیگران و برای مقتضیات صحیح اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی در شرایط یک جامعه دموکراتیک وضع گردیده است. بند ۳ از ماده بیست ونهم و ماده سی ام اعلامیه که برای حمایت در مقابل سوء استفاده از حقوق بشر و آزادی های اساسی مقرراتی وضع می کند که چنین است: «این حقوق و آزادی ها در هیچ مورد نمی تواند بر خلاف مقاصد و اصول ملل متحد اجرا شود و هیچ یک از مقررات اعلامیه نباید طوری تفسیر شود که متضمن حقی برای دولت یا جمعیتی یا فردی باشد که به موجب آن بتواند هریک از حقوق و آزادی های مندرج در اعلامیه را از بین ببرد و یا دست به اقدامی بزند که هدف آن پایمال کردن حقوق و آزادی های مندرج مقرر در این اعلامیه باشد.» (بند ۳ ماده۲۹ و ماده ۳۰) بنابراین اهمیّت اعلامیه جهانی حقوق بشر در این است که بررسی نخستین بار در تاریخ جهان در زمینه حقوق و آزادی های اساسی بشر آن هم از طرف یکی از مهم ترین مقامات بین المللی منتشر و به عنوان آرمانی مشترک برای همه افراد جامعه شناخته شده است.

حقوق بشر در دیدگاه امام سجّاد (ع) و اعلامیه جهانی حقوق بشر

اعلامیه جهانی حقوق بشر که در سال ۱۹۴۸ میلادی در پاریس امضا شد و با قبول بسیاری از کشورها جزء حقوق بین الملل نیز قرار گرفت در سایه ی قتل، کشتار و تهدیدات جانی جنگ های جهانی اول و دوم تنظیم شده است و محتوا و روح کلی آن ناظر به احترام به حقوق اولیه ی انسان ها و برابری همه ی افراد بشر جهت دسترسی به حداقل های زندگی و حیات فردی و اجتماعی است. این اعلامیه در فضای نفی استبدادی که در دوران جنگ جهانی بر اروپا و بسیاری از کشورها حاکم بود نگاشته شده و ناظر به حقوق ابتدایی مردم در بهره مندی از یک زندگی حداقلی و برابر است. با تأمل در مفاد این اعلامیه می توان دریافت انگیزه اصلی تدوین کنندگان آن تأمین زیرساخت های معنوی جهت زندگی مسالمت آمیز بشر در جوامع و حفظ حداقل های لازم برای افراد آن بوده است، هر چند در مواردی اندک مانند حق تغییر ثانویه ی دین این اعلامیه با احکام اسلام تفاوت دارد اما در مجموع باید آن را گامی مثبت جهت پیشرفت جوامع دانست که دین اسلام بسیاری از مواد این اعلامیه را در لابلای احکام خود به صورتی مفصل تر و جامع تر بیان کرده است. امام سجاد علیهم السلام در این رساله علاوه بر نظر به نیازهای مادی به جنبه های فرا طبیعی نیازهای بشر نیز نظر داشته اند. البته در مقایسه ی محتوایی این اعلامیه با رسالة الحقوق و سایر مفاد حقوقی اسلام باید این مطلب را افزود که اعلامیه ی جهانی حقوق بشر با دیدی سکولار و مادیگرایانه به بررسی این حقوق پرداخته است در حالی که رساله الهی حقوق امام سجاد علیهم السلام با نگاهی جامع، حق خداوند، نفس و افراد جامعه را مورد بررسی قرار داده است.

حقوق بشر و دیدگاه امام سجاد (ع)

درباره مبانی حقوق بشر از دیدگاه امام سجّاد (ع) تحقیقات بسیار اندکی صورت پذیرفته است. (ساکت نالکیاشری، ۱۳۸۹ص۲۱) در مقاله ای با عنوان حقوق بشر بیان می گردد که از دیدگاه توحیدی امام سجّاد (ع) حقوق بشر ناظر به حقوق فطری انسان است و سلب ناپذیر، غیر قابل تخلف و ازلی و ابدی است. انسان موضوع حقوق بشر همان انسان متعارف از دید بنتم است. بین تعالیم امام سجّاد (ع) و مفهوم حقوق بشر و نیز بین هر سنت الهی دیگر با حقوق بشر رابطه ی گسست ناپذیر برقرار است. تعارضاتی که گاه در سنتها با موارد حقوق بشر دیده می شود از تعارضات آشتی پذیر و قابل حل است. حقوق بشر جدا از حقوق فطری طبیعی و منفک از آن نیست، بلکه روح حاکم بر سراسر سنت الهی است که در دیدگاه امام سجّاد (ع) تجلی پیدا کرده است. حوزه شمول حقوق بشر فرد یا جامعه یا ناحیه خاصی نیست و در سراسر گیتی گسترش دارد. نظارت بر حقوق بشر از موارد حسبه است و هر دستگاه قضایی باید برای این نظارت در مرحله اول از خود آغاز کند(نالکیاشری، ۱۳۸۹: ۶۵). حقوق اجتماعی انسان از نگاه امام سجّاد (ع) توسط یکی از نویسندگان مورد بررسی قرار گرفته است. (جوادی املی،۱۳۷۵: ۲۸۰) در این مطالعه، نظام حقوقی در دیدگاه امام سجّاد (ع)، جامعه را براساس کرامت انسان استوار دانسته و بر مبنای معارف و عقاید صحیح بازسازی می کند و با نفی ارزش های کاذب نژادی و قومی همه مؤمنین را از قبایل، طوایف و نژادهای گوناگون، سفید و سیاه و عرب و عجم را به عنوان جامعه واحدی می شناسد. قوانین اسلام هماهنگ با فطرت است و نیازها و تمایلات انسان را در مسیری معتدل مورد توجه قرار می دهد. امام سجّاد(ع) یکی از این انسان های شاخصی است که حقوق مبتنی بر کرامت انسانی را علماً و عملاً ارائه فرموده است. رساله حقوق در بردارنده اهم حقوق الهی و وظایف اخلاقی است و در هر حق نیز اهم جوانب آن بیان شده است.

مطالعه ای تحت عنوان اعلامیه جهانی حقوق بشر و اعلامیه حقوق بشر اسلامی، تضادها و اشتراکات، ضمن مقایسه حقوق شهروندان از دیدگاه اعلامیه جهانی حقوق بشر و اعلامیه حقوق بشراسلامی، بیان می کند که حقوق بشر و حقوق بشر اسلامی در واقع تلاشی از سوی جامعه اسلامی برای ابراز هویت اسلامی خود در سطح بین المللی و بیان دیدگاه ها و نظرات این دین الهی درخصوص حقوق انسان هاست. و همانند اعلامیه جهانی بر شرافت و حیثیت و کرامت ذاتی انسان تأکید می کند و حقوق بشر را به رسمیّت می شناسد. (حسینی ۱۳۸۵: ۱۰) همچنین حقوق بشر از دیدگاه توحیدی امامان و در رساله حقوق امام سجّاد (ع) همانند اعلامیه جهانی حقوق بشر بر موضوعات با اهمیّتی چون حقّ حیات، حقّ آزادی، حقّ امنیت، منع شکنجه، منع بردگی و استبداد، حقّ برخورداری از بهداشت، آموزش و پرورش، خدمات اجتماعی، منع بازداشت غیرقانونی، آزادی انتخاب شغل و اقامتگاه، حقّ مالکیت معنوی، ممنوعیت بردگی، شناسایی حقّ مالکیت ادبی و … تأکید می ورزد. بنابراین این طور می توان نتیجه گیری نمود که در بیان حقوق و آزادی های بشر، تفاوت چندانی میان معیارهای اعلامیه جهانی حقوق بشر و اعلامیه حقوق بشر اسلامی وجود ندارد(حسینی، ۱۳۸۵: ۲۳)

به نظر برخی از صاحبنظران، امام زین العابدین(ع) در این رساله، معیارهای دینی و انسانی روابط فردی و اجتماعی را حکیمانه بیان می کنند به گونه ای که این آموزه ها همه ابعاد زندگی انسان را در بر می گیرد. به عنوان مثال ایشان نوع رفتار صحیح و منصفانه و انسانی در برابر پدر و مادر، معلّم، حاکم، مدیر، همسایه، همسر و … را مطرح می کنند که رعایت این آموزه ها موجب می شود انسان روابط سالم و درستی با دیگر افراد جامعه برقرار کند. می توان گفت اگر کسی آموزه های امام سجّاد(ع) در این رساله را به خوبی دریابد، به اسرار قوانین و حقوق اسلامی در روابط فردی و اجتماعی پی برده است. وی به برخی مشخصات رساله امام سجّاد (ع) اشاره می کند و می افزاید: آن حضرت قبل از بیان حقوق افراد و طبقات مختلف، در آغاز کلام تاکید می کنند که حقوق متعددی برای انسان ها وجود دارد که شناخت آن ها واجب است. (غروی، ۱۳۹۰: ۱۰)

اعلامیّه جهانی حقوق بشر که در سال ۱۹۴۸ میلادی در پاریس امضا شد و با قبول بسیاری از کشورها جزء حقوق بین الملل نیز قرار گرفت در سایه ی قتل، کشتار و تهدیدات جانی جنگ های جهانی اوّل و دوّم تنظیم شده است و محتوا و روح کلی آن ناظر به احترام به حقوق اولیه ی انسان ها و برابری همه ی افراد بشر جهت دسترسی به حداقل های زندگی و حیات فردی و اجتماعی است. این اعلامیّه در فضای نفی استبدادی که در دوران جنگ جهانی بر اروپا و بسیاری از کشورها حاکم بود نگاشته شده و ناظر به حقوق ابتدایی مردم در بهره مندی از یک زندگی حداقلی و برابر است. حقّ زندگی، امنیت فردی، ممنوعیت بردگی، نفی شکنجه و آزار، برابری همه در برابر قانون، حقّ دسترسی به محاکم قضایی، حفظ حریم خصوصی، حقّ پناه جویی و تابعیت، آزادی در ازدواج، حقّ مالکیت، آزادی دینی و اندیشه و حقّ تغییر مذهب، حق دسترسی به خدمات عمومی و آموزش عمومی از موارد اساسی مطرح شده در اعلامیّه حقوق بشر است(خلیلیان،۱۳۶۲: ۶۵).

با تأمل در مفاد این اعلامیّه می توان دریافت انگیزه اصلی تدوین کنندگان آن تأمین زیرساخت های معنوی جهت زندگی مسالمت آمیز بشر در جوامع و حفظ حداقل های لازم برای افراد آن بوده است، هر چند در مواردی اندک مانند حقّ تغییر ثانویه ی دین این اعلامیّه با احکام اسلام تفاوت دارد اما در مجموع باید آن را گامی مثبت جهت پیشرفت جوامع دانست که دین اسلام بسیاری از مواد این اعلامیّه را در لابلای احکام خود به صورتی مفصل تر و جامع تر بیان کرده است. امام سجّاد علیهم السلام در این رساله علاوه بر نظر به نیازهای مادّی به جنبه های فرا طبیعی نیازهای بشر نیز نظر داشته اند. البته در مقایسه ی محتوایی این اعلامیّه با رسالة الحقوق و سایر مفاد حقوقی اسلام باید این مطلب را افزود که اعلامیّه جهانی حقوق بشر با دیدی سکولار و مادیگرایانه به بررسی این حقوق پرداخته است(غروی،۱۳۹۰: ۱۱۰) در حالی که رساله حقوق امام سجّاد علیهم السلام با نگاهی جامع، حقّ خداوند، نفس و افراد جامعه را مورد بررسی قرار داده است. ضعف دیگر این اعلامیّه را باید در رویکرد حق گرایانه ی صرف، آن جستجو کرد زیرا تنها به بیان حق اکتفا کرده و از مطرح کردن مخاطبین این حقوق خودداری یا غفلت کرده است در حالی که رسالة الحقوق امام سجّاد علیهم السلام به بیان صاحبان حقّ و هم مخاطبین آن پرداخته است.

مبنای حقوق بشر در اعلامیه جهانی حقوق بشر

برای تحلیل بهتر مناسبات حقوق بشر در دیدگاه امام سجّاد (ع) و حقوق بشر اعلامیّه جهانی حقوق بشر باید مبنای حقوق بشر اعلامیّه جهانی حقوق بشر را نیز بشناسیم. مبنای حقوق بشر اعلامیّه جهانی حقوق بشر عبارتند از:

خردباوری علمی

منظور از خردباوری علمی، باور کردن توانایی انسان بر شناخت علمی هستی و انسان است؛ و این که تنها شناخت قابل اعتماد، معرفت علمی است. نیز شناخت علمی نیز شناختی اثبات پذیر یا ابطال پذیر است و نظریه های علمی، از یافته های تجربی، که از راه آزمایش به دست آمده اند، اخذ می شود.(چالمرز، ۱۳۷۴: ۹) بر اساس این رویکرد، اولاً: ماورای ماده از حوزه شناخت انسان بیرون است. در نتیجه در عرصه تعریف حقوق بشر نقش چندانی ندارد، ثانیاً: خرد مبتنی برروش علمی و تجربی به شناخت همه ابعاد هستی، از جمله انسان و نیازهای او قادر است؛ ثالثاً: حقوق بشر از حوزه انتظارات از دین خارج و در قلمرو عقل بشری قرار می گیرد.

فرد گرایی

مقصود از فردگرایی، برتر دانستن عقل و استدلال فردی بر همه چیز و کنار گذاردن خدا و شریعت الهی از حیات بشری و خالی کردن آن برای جولان فردیت است. این اندیشه از آثار خردباوری علمی است. (حقیقت و میر موسوی، ۱۳۸۱: ۱۱۸) به بیان دیگر، اصطلاح «فردگرایی» نشانگر نوعی گرایش فکری است که بر اساس آن فرد به دور از دخالت و داوری دیگران تصمیم گرفته و روش خود را بر می گزیند. لذا به گفته «گنون»، «فردگرایی، یعنی نفی هرگونه اصل عالی و برتر از فردیت، و در نتیجه محدود کردن تمدن در جمیع شئون به عواملی که جنبه انسانی صرف دارند… فردگرایی یعنی خودداری از پذیرفتن اقتداری برتر از فرد، و نیز معرفتی برتر از عقل استدلالی (عقلانیت) فردی» (رنه گنون، ۱۳۷۲: ۸۲) و در نهایت می توان گفت که فرد در تفکر غربی برای خود یک کلّ است و با کلّ های دیگر مثل خودش و یا محیط اجتماعی و طبیعی خود در تقابل است. و به قول نیچه چنین برداشتی از فردیت، نتیجه انکار خدا و زیستن در جهان بی خدا است.(احمدی، ۱۳۸۵: ۶۱) اندیشه فردگرایی پیامدهایی دارد، از جمله این که حقوق انسان دارای منشأ فردی قلمداد شده و فرد انسانی موضوع ارزشهاست.

حقوق طبیعی

مراد از حقوق طبیعی، حقوقی است که ناشی از حیثیت ذاتی انسان است و هیچ کدام از عوارض انسانی نظیر زبان، نژاد، جنسیت، مذهب در آن دخالت ندارد، این حقوق عبارتنداز: حیات، آزادی، برابری و مالکیت، بنیاد حقوق طبیعی انسان بر تمایلات و غرایز بنیادی انسان نهاده شده است، و آنچه به صورت مطلق برای او وجود دارد همین حقوق طبیعی است، وظایف نیز در این حوزه محدود می شود. (فردین، ۱۳۸۲: ۱۲۰)

نقش فطرت در مناسبات حقوق بشر

حقوق بشر که برای نوع انسان تجویز می شود باید از مبنایی نشات پذیرد. لاجرم احکام و قوانین را مبنایی است و مبانی را منابعی.امام سجّاد (ع) با هستی شناسی وحی بنیان خود، مبدا و معاد باورانه، انسان را تحلیل و انسانیت انسان را که بر فطرت الهی سرشت، بنیان نهاده شده، شناسایی کرده و می شناساند. اشراف او به حقیقت انسان و عالم باعث می شود، مولی حقوق و تکالیف بشر را توامان ببیند و هیچیک را به نفع دیگری نادیده نانگارد. شرافت و کرامت انسانی از جمله مدلولات التزامی “لا تبدیل لخلق الله“است و این پیش فرض کرامت مدار در اندیشه حقوق بشری امام سجّاد(ع) موج می زند. برخی از صاحبنظران فقهی-حقوقی، حق الناس را با حقوق بشر مترادف گرفته اند. صرف نظر از بار معنایی که هر واژه ای برای خود دارد مسامحتا این ترادف قابل تحمل است مضافا اینکه پیامد آن آشتی یک مفهوم سنتی و نوین با هم است، چه از قبل آن بار ارزشی حق الناس بر حقوق بشر نیز تسری می یابد و چنین انگاشته نمی شود که حقوق بشر یک مفهوم وارداتی است و الا و لابد باید آن را تخطئه کنیم. حق الناس آن دسته حقوقی است که از ناحیه خدا برای خلق جعل شده و باید محترم انگاشته شود. مشکل ضمانت اجرا یکی از دغدغه های همیشگی واضعان حقوق بشر بوده و همچنان نگران کننده به نظر می رسد.(ضیائی بیگدلی،۱۳۸۹: ۵۹). امام سجّاد با منطق مبدا و معاد باورانه ای که در دیدگاه ایشان حکومت دارد، کمترین حق و حقوق را در پیشگاه محاسبه الهی قابل ارزیابی و باز خواست دانسته و نسبت به نقض حریم آن، واکنش نشان می دهد. توجه ویژه حضرت سلیقه خود سرانه و من عندی ایشان نیست. بلکه از آن روست که خداوند که منشا و منبع حق و حقوق است خود انسان ها را به پاسداری از حقوق یکدیگر امر فرموده و از تعدی و تجاوز به حقوق همنوعان بر حذر داشته است. تا آنجا که فرموده اگر حق الله را ببخشایم از حق الناس نمی گذرم مگر با رضایت ذی حق.

ضعف های حقوق بشر اعلامیّه جهانی حقوق بشر

اعلامیه جهانی حقوق بشر در مقام اجرایی از ضعف های برخوردار است که اهم این ضعف ها عبارتند از:

پدیده ای برآمده از فرهنگ غرب

مهم ترین ایرادی که به حقوق بشر اعلامیه جهانی حقوق بشر وارد است این است که حقوق بشر بیش از آنکه مبتنی بر مبانی فلسفی عامی باشد، زاییده فرهنگ غربی است که در مسیر تحولات فرهنگی غرب، صیقل خورده و به جزئی از فرهنگ آن تبدیل شده است. داعیه ی حامیان حقوق بشر بر این است که باید گرایش تمدن ها و فرهنگ های بدوی و ماقبل تجدد، به سمت تمدن و فرهنگی باشد که غرب زودتر از آن ها بدان دست یافته است. این فرهنگ ها بایستی در انطباق با فرهنگ غربی، در نظامی جهانی سهیم باشند و به نظام حقوقی برابر با تمدن غرب دست یابند. حقوق بشر اعلامیه جهانی حقوق بشر گرچه به لحاظ نظری به عنوان «مجموعه ی حقوق متعالی انسانی» تعریف می شود و از این رو باید جهان شمول باشد و از ارزش های جهانی برخوردار باشد، در واقع پیرو جهان بینی خاصی است و آن عبارت است از: فرهنگ اعلامیه جهانی حقوق بشر لیبرال دموکراسی که امکان فهم این حقوق بر اساس فرهنگی متمایز از فرهنگ غربی را سلب می کند. همان گونه که «جک دانلی» با صراحت می گوید: «برداشت های به اصطلاح غیرغربی از حقوق بشر، برداشت از حقوق بشر نیست. (کامیار، ۱۳۸۲: ۱۳۴) اگر نگاهی حقوق بشر اعلامیه جهانی حقوق بشر بیندازیم، همان طور که سابقاً گفته شد، اومانیسم بنیاد این حقوق بشر فعلی است. سؤال این است که آیا اومانیسم مورد توافق عموم است؟. از این رو، حقوق بشر یک سویه و مطابق با فرهنگ خاص وضع کنندگان آن است. بنابراین آداب و رسوم دیگران را در نظر نگرفته است. این در حالی است که در حقوق بشر امام سجّاد (ع)، انسان ها بر مفهوم امت و مبانی فطری بشری حقوق خود را پیدا می کنند که نه تابع فرهنگ و شرایط خاصی است و نه از نژاد و ملت خاصی تاثیر پذیر است.

نادیده گرفتن اعتقادات دینی

در دوره ی رنسانس و اصلاحات، بر فرد و اراده ی آزاد و رهایی انسان تأکید می شد و اندیشه ها، رنگ غیردینی می گرفت. تحولی که در نظریه ی حقوق طبیعی پدید می آید، مستقل دانستن آن از قانون ابدی و الهی است. شخصیت های محوری در این دوره عبارت اند از: «ویتوریا»، «سوازر» و «گروسیوس». به عقیده ی آنان، معرفت انسان به اصول عدالت طبیعی، کاملاً مستقل از معرفت و شناخت وحی است. در این بین، گروسیوس را به عنوان نقطه ی شروع غیردینی کردن حقوق طبیعی قلمداد می کنند و این گفته ی معروف اوست که «حقوق طبیعی، حتی اگر خدایی هم وجود نمی داشت، پایدار بود. به عقیده ی گروسیوس، یکی از خصایص طبیعی انسان این است که گرایش اجتماعی در او وجود دارد و او را به زندگی توأم با صلح و مسالمت و هماهنگی با دیگران سوق می دهد. هر آنچه با سرشت و فطرت انسان ها به عنوان موجوداتی عاقل و اجتماعی مطابقت داشته باشد، درست و عادلانه است و هر چه این هماهنگی اجتماعی را مختل سازد، باطل و غیرعادلانه است. گروسیوس قانون طبیعی را «فرمان عقل درست» تعریف می کند.(پللو روبر، ۱۳۷۰: ۹۷) لذا دین به این گونه از عرصه ی حقوق بشر طرد و حذف شده است و همین مسبب انزوای آن نزد بسیاری از مردم و کشورهای مذهب بنیاد می شود و کارایی حقوق بشر را زیر سؤال می برد.

نگاه به انسان به عنوان بشری لیبرال

نگاه تک بعدی به بشر به عنوان موجودی لیبرال و تعریف از آزادی و اختیار مطابق با رویکرد لیبرالی، دیگر انتقادی است که به حقوق بشر اعلامیه جهانی حقوق بشر وارد است. حقوق بشر، با توجه به مفهوم آن یعنی حقوقی که بشر بماهو بشر دارد و باید فارغ از حیثیت رنگ، مذهب و… باشد. از این جهت، لازمه ی مفهومی حقوق بشر آن است که جهان شمول باشد. اما حقوق بشر غربی، بر خلاف ادعایی که دارد، نمی تواند جهانی باشد؛ زیرا به بشر بماهو بشر توجه نکرده است، بلکه به انسان بر اساس یک برداشت لیبرالیستی و در یک ابعاد خاص ماتریالیستی توجه کرده است. تک سویه بودن حقوق بشر غربی ناشی از همین امر است. (شیبانی، ۱۳۸۴: ۲۹۲) از منظر واضعان حقوق بشر اعلامیه جهانی حقوق بشر، هم جنس بازی مقدس و قابل دفاع و از حقوق طبیعی شهروندان محسوب می شود؛ ولی برای نمونه، رعایت حجاب جرم به شمار می آید. از این رو، آموزه های مذهبی در خصوص ممنوعیت سقط جنین، محدودیت روابط جنسی و احکام مربوط به خانواده و اخلاق و عفاف را مصداق ستم به زنان معرفی می نمایند و در جهت محو آن فعالیت می کنند.

تناقضات در اصول

بر مبنای همین لیبرالیسم، اصل اساسی و بنیادین در حقوق، آزادی مطلق انسان هاست؛ ولی اگر هر فرد بتواند آنچه را که خود می پسندد، انجام دهد و در این جهت آزاد باشد، هرج ومرج و سلب آزادی از دیگران و اختلال در نظام اجتماعی پدیدار می شود. پس به ناچار و از روی ضرورت و صرفاً به منظور رعایت حال دیگران، باید حدودی برای آزادی هر یک از افراد قائل شد و آزادی هر کس منوط و محدود به عدم زیان به دیگران شود. بنابراین تنها عامل محدودکننده ی آزادی، همان گونه که جان استوارت میل می گوید، «اصل ضرر» است و اگر احیاناً حقوق بشر غربی، از مقتضیات صحیح اخلاقی سخن رفته است، بدون پشتوانه ی منطقی است و بیشتر به مزاح شباهت دارد تا به واقعیت، چون بر مبنای نسبیت ارزش ها و اصالت دادن به خواست بشر به جای مصلحت وی، شنیع ترین کارهای اخلاقی نه تنها ناپسند نیست، بلکه مقدس و قابل دفاع و از حقوق مسلم و طبیعی بشر قلمداد می شود. شگفت آنکه پس از بررسی عقلانی و فلسفی، به این نتیجه می رسیم که از منظر واضعان حقوق بشر غربی، هم جنس بازی مقدس و قابل دفاع و از حقوق شهروندان محسوب می شود؛ ولی برای نمونه، رعایت حجاب جرم به شمار می آید. از این رو، به گفته ی هابز، هیچ کس حق محدود کردن آزادی انسان را ندارد و بر مبنای این دیدگاه لیبرالیستی، مسیر حرکت انسان را امیال او مشخص می کند و وجود شکاف بین انسان و امیال او، پذیرفتنی نیست. بر همین اساس است که اولاً آموزه های مذهبی در خصوص ممنوعیت سقط جنین، محدودیت روابط جنسی و احکام مربوط به خانواده و اخلاق و عفاف را مصداق ستم به زنان معرفی می نمایند و در جهت محو آن فعالیت می کنند. برای مثال، در «کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان»، هر گونه قیدی در روابط بین زن و مرد، با عنوان «تبعیض علیه زنان» محکوم شده است. ثانیاً ازدواج با هم جنس در برخی کشورهای غربی، همچون نروژ، سوئد و هلند، جنبه ی رسمی یافته است؛ به گونه ای که از سوی جوامع غربی تلاش می شود هم جنس بازی را علمی جلوه دهند. در کنوانسیون مزبور، به دنبال مشروعیت جهانی بخشیدن به هم جنس بازی و ابتذال فرهنگی و اخلاقی، خواستار لغو گرایش علیه هم جنس بازی شده اند. (کامیار، ۱۳۸۲: ۲۳۴)

شعاری بودن برخی اصول حقوق بشر اعلامیه جهانی حقوق بشر

اصولی همچون اصالت فرد و برابری، که مورد ادعای حقوق بشر اعلامیه جهانی حقوق بشر هستند، به واقع شعاری و بی ریشه هستند. اصالت فرد با برابری همه ی انسان ها با هم التزامی ندارد و در دیدگاه امام سجّاد (ع)، ضمن قبول و تأکید بر برابری همه ی انسان ها، اصالت فرد نفی نشده است؛ بلکه ضمن احترام به اراده های اشخاص و آزادی عمل آنان، به مصالح جمعی در هنگام تعارض، رجحان داده می شود. پس نه اصالت فرد و نه اصالت اجتماع، بلکه هر دو در جایگاه خود باید قرار بگیرند. مهم ترین انتقاد بر اصل برابری در حقوق بشر اعلامیه جهانی حقوق بشر، شعاری بودن و مهم تر، بی ریشه بودن آن است. در تفکر امام سجّاد (ع)، این برابری ریشه در نسبت یکسان همه ی ابناء بشر به خدا و انتساب آنان به یک پدر و مادر و مبنای ارزش نه بر طبیعت، بلکه بر کرامت های اکتسابی و اختیاری دارد.

انطباق دیدگاه امام سجّاد (ع) و دیدگاه اعلامیه جهانی حقوق بشر در حق حیات

حیات موهبت الهی است و هیچ کس مجاز نیست که این حق را از دیگران سلب کند، اگر کسی این حق را از دیگران سلب کند علاوه بر استحقاق عقاب اخروی و خلود در جهنم در دنیا نیز محکوم به اعدام است و به خاطر ارج نهادن به حیات انسان ها، حیات عمومی جامعه را در پرتو اجرای قانون قصاص، ثابت و و پابرجا می داند؛ چون در دین اسلام مرگ و حیات حتی یک فرد به قدری ارزشمند و مقدس است که با حیات و مرگ تمام افراد جامعه برابری می کند. هیچ فرد یا مجموعه ای نمی تواند این حق را از فرد سلب کند و یا به جسم و روح انسان آسیب برساند. سلب حیات انسان به معنای نابو دسازی کل جامعه است، مگر آ نکه با علت درستی انجام شود. هرکس، کسی را بکشد که کسی را نکشته یا در زمین فسادی نکرده است، گویی همة مردم را کشته است. ازسوی دیگر، امام سجّاد(ع) سرچشمة حقوق را شناخت پروردگار می شمارد. راز سخن آن حضرت در این جاست که اگر کسی خدا را نشناسد و کفر پیشه کند، درحقیقت از حق حیات بی بهره است. در حقوق بشر اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز، حقوق بشر از حقوق بنیادین و غیرقابل انتقال تلقی شده، که زیستن به عنوان نوع بشر بر پایه آن ها استوار است (ربکا، ۱۹۹۷: ۲۲۷)

انطباق در برپایی آزادی

همة پیامبران پیام آور آزادی بشر بوده اند. آزادی از نظر امام سجّاد (ع) یعنی رها شدن از بردگی و اطاعت غیر خدا. اما از نظر مکاتب دیگر آزادی یعنی حق انتخاب داشتن که انسان می تواند با توجه به این حق انتخاب، دین داشته یا نداشته باشد. درحالی که از نظر امام سجّاد (ع) این رهایی مطلقِ بردگی است؛ زیرا انسان در این صورت اسیر آرزوها و هوس ها خواهد شد. امام سجّاد (علیه السّلام) در دعای صحیفه ی سجّادیّه میفرماید: اَمتنا مهتَدینَ غَیرَ ضالّینَ، طائِعینَ غیرَ مُستَکرِهین؛ (صحیفه سجادیه: دعای ۴۰) میگوید پروردگارا! من را درحالی از دنیا ببر و بمیران که هدایت یافته باشم، گمراه نباشم؛ من را درحالی از دنیا و از این نشئه ببر که من با طوع و رغبت به آن طرف بروم. در حقوق بشر اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز آزادی انسان از دیدگاه فردی به نوعی در تطابق است با دیدگاه امام سجّاد (ع). نگرانی عمده برخی، نسبت به توسعه فرهنگ حقوق بشر اعلامیه جهانی حقوق بشر، ریشه در این سوء برداشت دارد که هنجارهای حقوق بشر اعلامیه جهانی حقوق بشر را معادل فرهنگ غربی گرفته اند. با توجه به تجربه فردگرایانه افراطی جوامع غربی که منجر به فراموش شدن اخلاق نوع دوستانه و یا حتی تزلزل در بنیان خانواده شده است، پیوسته این نگرانی وجود دارد که تن دادن به حقوق و آزادیهای فردی، پیامد مشابهی برای این جوامع داشته باشد. اگر چه، این نگرانی را به سادگی نمی توان نادیده گرفت و از تجربه تلخ جوامع غربی در فاصله گرفتن از ارزشهای نوع دوستانه و حتی جامعه محورانه و غوطه ور شدن در گونه ای فردگرائی افراطی لیبرالیستی غافل بود، امّا بی تردید، راه حل آن انکار جهان شمولی پاره ای از حقوق و آزادیهای بنیادین نیست.

انطباق در برپایی عدالت

حقوق بشر منعکس کننده آرمان جهانی عدالت و جامعه ای است که در آن هر انسانی بتواند از زندگی شرافتمندانه ی همراه با صلح، امنیت و رفاه برخوردار گردد. و این حقوق همزاد با پیدایش انسان بوده و با وجود او به وجود آمده است چرا که انسان موجودی است که کرامت ذاتی را از آفریدگار خویش به ارمغان گرفته است. عدالت در لغت به معنی مساوات و عدم افراط و تفریط است (دهخدا، ۱۳۴۱: ۱۲۱) و در اصطلاح عبارتست از دادن حق هر صاحب حق و گذاشتن هر چیز در جای خود می باشد. (نهج البلاغه، حکمت ۴۳۷) از جمله مفاهیم مرتبط با حقوق بشر، عدالت است که در اسلام از اهمیت ویژه ای برخوردار می باشد، خداوند در این باره می فرماید: لَقدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَینَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ.(حدید/۲۵) تأمل در سیره و روش امام سجّاد (ع) در دوران حیات و مبارزاتشان به روشنی نشان می دهد که آن حضرت در اجرای قانون و پاسداری از حکومت اسلام دقتی بسیار داشته و با تمام توان کارگزاران را به اجرای عدالت و قانونگرایی فرا می خوانده است.

امام سجّاد (ع) برای پیشبرد عدل و دادگری فرموده است:از سه چیز استعانت و استمداد کن.اول: نیت خوب، دوم:کم توقّعی از مردم، سوم: فزونی ورع و تقوی. ایشان برای گسترش، عدل از کثرت ورع سخن گفته یعنی آن کس که می خواهد عدل را در سطح وسیع پیاده باید دارای ورع بسیار باشد،به طوری که در هیچ عملی تقوی را فراموش نکند،و از مرزحق فراتر نرود. علاقه و میل درونی امام سجّاد (ع) این است که عدل اسلامی را در جمیع ابعادش بین مردم گسترش دهد و جامعه را از عدالت در عقاید و اخلاق، عبادات و معاملات،معاشرت و آمیزش،گفتار و رفتار و خلاصه، در تمام شئون مادّی و معنوی برخوردار نماید. حق گویی از دیدگاه امام سجّاد (ع) یکی از موارد مهم در برپایی عدالت است. ایشان می فرماید: بارالها! مرا موفق بدار که همواره سخن حق گویم و اگرچه موجب مشقت باشد. رعایت حق و عدالت آدمی را با مشکلات مواجه می سازد ولی باعث ایجاد عدالت در رفتار اجتماعی و بشر می گردد.

انطباق در امتیازات کلی

امتیازاتی کلی که هر کس به لحاظ انسان بودن از آن برخودار است. به واقع تمام آحاد خانواده بشری فارق از هر گونه تمایز و تفاوتی از این حقوق بهره مند هستند، نه به این دلیل که شهروندان دولت خاصی هستند؛ اصولی قهری و لایتغیر که در چارچوب قواعد کلی حقوقی، ذاتی و طبیعی فرض شده، لذا فراتر از اراده دولت ها تجلی می یابد، مشمول مرور زمان نشده بلکه لازمه حیات فردی و اجتماعی آحاد بشر است. این اصول و قواعد با ابتنای بر ارزشها وملاحظات انسانی، در سطوح داخلی و بین المللی مورد تأکید و توجه ویژه قرار گرفته و از قبل آنها حقوقی به نیت افراد انسانی وضع می شود که باید در همه ابعاد زندگی، اعم از روابط شخصی و اجتماعی و در زمان صلح و جنگ معیار رفتار ها و محک ارزیابی قرار گیرد بلکه حتی کار آمدی دولت بین المللی و نهاد های مدنی، از این منظر کاویده می شوند. از منظر قواعد حقوقی ای که نقش و کار کرد عوامل مختلف اجتماع را تعیین کرده و «آزادی فردی» و «رمحیه اجتماعی» انسانها را سازش بخشیده و هماهنگ می نماید. موضوعیت حقوق بنیادین بشر در این چارچوب ارجاع، که غیر قابل تلقی می شوند مقتضی ساز و کارهایی خاص برای تحقق امنیت و صلح و آرامش آحاد بشری است تا آنجا که مقوله ای به نام فرا دستی و طبقه برگزیده در برابر فرو دستی و طبقه محروم و با کمال تحقیر ها و بی قانونی ها که حکایت از پندارهای بی پای ه و غیر اخلاقی دارد. وجود نداشته باشد؛ جهت گیری عامی که در مقام تضمین حمایت فراگیر از حقوق نوعی همگان است؛ امری که چون اساساً در نظام بین المللی دولت محور معطوف به روابط دولت و مردم است، مستلزم حمایت ویژه از حقوقی است که خاستگاه اخلاقی  وجدانی آن مفروض و زمینه ساز تحولی شگرف در روابط اجتماعی(ملی  بین المللی) است؛ حقوقی که آنچنان بدیهی و قابل تعین و تشخیص است که همه مکلف به رعایت آن هستند. (جمشیدی، ۱۳۷۷: ۳۴۶)

انطباق در کرامت ذاتی انسان

«کرامت ذاتی انسان» به عنوان مبنای حقوق بشر تلقی می شود، یعنی بشر من حیث بشریت، شایسته و مستحق برخورداری از برخی حقوق است؛ حقوق بنیادین و هنجارهای بشری ای که ناظر بر مشترکات انسانی است، آنچنان بدیهی و از نوع برتر و مطلق که غیر قابل تخلف و شرط ناپذیرند؛ قید و حدی را بر نمی تابند و از این حیث دیگر نمی توان در قالب الگوهای دولت محور فرا دست طلبانه بر صلاحیت های انحصاری و ملی و یا داخلی بودن حوزه موضوعی حقوق بشر تأکید کرد. چرا که «کرامت ذاتی» انسان، به او ارزش و اعتباری فوق همه پدیده های اجتماعی می دهد، بلکه این پدیده ها طفیلی هویت انسانی آحاد بشرند. ارزش های جهانی بایسته ای که رعایت و احترام به این حقوق را الزامی فرض می کنند، به آنها ویژگی مطلق می دهد و به تعبیری رعایت آنها حیات انسانی را عقلایی تر می کند و امنیت و رفاه و شکوفایی بیشتری را نصیب بشر خواهد کرد. این غایات عقلایی و وجدانی، به رغم بداهتی که از آن بر خوردار شده اند، اما محصول تجربه تاریخی و طولانی و پر فراز و نشیب بشرند؛ اما آنچنان ریشه دوانده اند که نمی توان به راحتی از آنها به دلیل برخی، صرف نظر کرد. در این معنا حقوق بشر ماهیتاً نه بر اصل معامله متقابل، یا اعمال سلیقه بلکه بر منافع مشترک و همگانی حول هنجار های اخلاقی  وجدانی عام معطوف به حقوق ذاتی انسانها مبتنی است.(سپهری،۱۳۸۷: ۲۳۳) البته در منشا کرامت انسانی در دیدگاه امام سجّاد (ع) و دیدگاه بشر اعلامیه جهانی حقوق بشر تفاوت وجود دارد. در دیدگاه امام سجّاد (ع) کرامت ذاتی انسان برخاسته از اصل متصل بودن او به ذات الهی و اشرف مخلوقات بودن است ولی در دیدگاه بشر اعلامیه جهانی حقوق بشر کرامت ذاتی انسان به سبب تولد او در به عنوان یکی از اعضای گونه انسانی است.

انطباق در درنوردیدن مرز میان تبعه و بیگانه

حقوق بشر به لحاظ مفهومی، در رابطه میانه فرد و دولت ملی تغییراتی ایجاد کرده و ساختار سنتی را تا حدی متحول ساخته است. دولتها در گذشته در چارچوب نظریه حاکمیت مطلق رفتار می کردند. وضعیتی بر گرفته از این رهیافت که به دولت محوریت خاصی بخشیده و آن را مستقل از جامعه،برتر و فوق آن تصور می کردند. در این نگاه دولت ها نه تنهااز جامعه متمایز، بلکه متفاوت از آن هستند. دولت نسبت به جامعه از استقلال ساختاری هنجاری برخوردار است و در مقابل، جامعه پدیده ای منفصل و فرمانبردار است. برداشتی فرا ملی از حد شمول اختیارات دولت که از یک سو به تعامل دولت و جامعه توجه نداشته و از دیگر سو به جهت گیری کوته بنیانه حفظ نظم و امنیت مطلوب فرا دست جامعه فارغ از شهروندان را که عملاً منجر به صف بندی های طبقاتی و نا امنی در داخل و در گیری و نزاع در سطح بین المللی می شود، نادیده می گیرد. اما اینک دولت ها به طور گریز ناپذیری در موقعیتی قرار گرفته اند که برخی از آن به سمت گیری دیگر نام می برند. یعنی دولت و اقتدار عالیه آن موسوم به حاکمیت، در ابعاد داخلی(نسبت به افراد و گروهها) و خارجی (نسبت و در ارتباط با نهادهای بین المللی) دستخوش دگرگونی های بنیادین گردیده است. اگر در گذشته اینگونه القاء شدو البته مردم خو گرفته بودند که از فرامین مراجع قدرت بی چون و چرا متابعت کنند، امروز «حاکمیت» و آزادی ناشی از آن، حق تفویضی از مردم به حکومت تلقی می شود. در این منظر، حاکمیت مردم و نمایندگی دولت از طرف مردم، واقعیتی تقسیم ناپذیر، سلب ناشدنی و غیر قابل مرور زمان و متعلق به ملت است. هیچ گروهی از مردم و هیچ فردی نمی تواند اعمال حاکمیت را حق خود بداند. از این رهگذر، امروزه دولتی با اختیارات معدود در چارچوب نظم حقوقی موسوم به دولت قانونمند و با کارکردهای تخصصی و معدود موسوم به«دولت حداقل»،مطلوب تلقی می شود. دولت قانونمند را دولتی می شمارند که قدرت آن بر پایه معیارهای کلی تنظیم شده و شهروندان نیز از این حق مسلم برخوردار باشند که حسب لزوم به نهادهای نظارتی متوسل شوند. اساسی ترین حقوق تضمین شده آحاد ملت، بستری است که شهروند می تواند آنها را بخواهد و قدرت حاکم نیز باید به آنها احترام بگذارد. لذا به جای بهره گیری از مفاهیم «حاکمیت»و حکومت، از اداره امور و حکمرانی سخن گفته می شود.

این دیدگاه حقوق بشر در تطابق است با دیدگاه امام سجّاد (ع) است. با نگاهی به رساله حقوق امام سجّاد (ع)، در این برنامه، امام سجّاد (ع) حاکمان را به حقوق رعیت توجه می دهد و می فرماید: ” حق زیردستان تحت سلطه و حکومت تو این است که بدانی آنها به خاطر ضعف خود و نیرومندی تو، رعیت شده اند. پس بهتر است که رعایت کنی حق کسی را که حکم تو را نافذ گردانیده و نمی تواند برای استیفای حقش علیه تو قیام کند. پس نسبت به رعیت، مهربان باش و خطاهای آنان را که از روی نادانی انجام داده اند، ببخش و درمقابل، در کیفر اعمال بد آنها شتاب نکن و خداوند را به خاطر توانایی که به تو داده، سپاسگزار باش. “. (سپهری،۱۳۸۷: ۱۲۵).

از دیدگاه امام سجّاد (ع) احترام به شرافت و شخصیت افراد در اجتماع، از علایم رشد عمومی و یکی از نشانه های جامعه ای سعادتمند است. چنانچه بی احترامی به شخصیت افراد جامعه و هتک حرمت آنها، نشانه انحطاط و عقب ماندگی عمومی است. (همان:۲۳۷) در جامعه ای که حقوق متقابل مردم و حکومت، براساس مقرراتی عادلانه تنظیم شده باشد، هرکس به وظیفه خویش آشناست و به خود اجازه نمی دهد به حقوق دیگران تجاوز کند. در چنین جامعه ای، مردم با اتکای به قانون، از آرامش خاطر و اطمینان برخوردارند. کسانی که بر جوامع انسانی حکومت می کنند به دو دسته تقسیم می شوند: حکامی که از راه انتخاب و رای اکثریت افراد جامعه به قدرت رسیده اند. دسته دیگر، حکامی هستند که با زور و ارعاب، حکومت را به چنگ آورده اند. درمورد حکومتهایی که توسط خود مردم انتخاب می شوند، باید گفت که اگر انتخاب به صورت صحیح و عادلانه انجام شده باشد، حاکمان سعی می کنند رضایت مردم را جلب کنند. در غیر این صورت کسانی که آنها را انتخاب کرده اند، می توانند آنها را از مسند قدرت عزل کنند. اما گروه دیگر حاکمان، یعنی آنان که با اتکاء به امکانات مادّی و قدرت نظامی، حکومت را به دست آورده اند، باید بدانند که قدرتشان ناشی از ضعف توده های مردم است و باید از ظلم و تجاوز به آنها خودداری کنند.

انطباق در آزادی مذهب و عقیده

آزادی مذهب و عقیده: با توجه به توصیه اکید به رعایت حقوق اهل ذمه در ساله حقوق امام سجّاد (ع) در اندیشه های اسلامی باورهای دینی و اعتقادات مذهبی امر قلبی است که اجبار و اکراه در آن معنایی ندارد. زیرا که ایشان برای پاسداری از ایمان و باورهای قلبی تقویت معرفت دینی را پیشنهاد می کند، نه سلب آزادی و عقیده و مذهب را با جبر و اکراه. زیرا اعتقاد انسان به امری مبتنی بر تفکر آزاد، احساس و واسته های دل، تقلید از پدر و مادر و تأثیر محیط می باشد.(داعی نژاد،۱۳۸۹: ۴۴) در حقوق بشر از دیدگاه امام سجّاد که برگرفته از قرآن کریم است، انسان موظف است که حیات خود خصوصاً زندگی دینی خود را بر اساس تفکر و اندیشه بنا نهد و برای اعمالش دلیل و حجت بدست آورد و اعتقاد به اسلام و حقانیت آن نیز اگر از راه تفکر نباشد ارزشی ندارد. این همه تأکید برای آن است که اسلام در پرتو بهتر اندیشیدن، بهتر درخشیده و آزادی اندیشه نه تنها به زیان اسلام نیست بلکه با اندیشه و تفکر، حقیقت اسلام تابناکتر می شود.

انطباق در محدود کردن حق بشر

امام سجّاد (ع) در دیدگاهای خود در مورد حقوق بشر در رساله حقوق و دیگر مکتوباتشان، این تعارض محدود کردن حقوق بشر را به گونه ای بسیار بهتر و زیباتر حل نموده است که هم با دیدگاه اخلاقی در مورد حقوق بشر سازگار است و هم از منظر قانونی قابل بررسی است. امام سجّاد (ع) محدودیت بعضی از حقوق بشر را با توجه به مفهوم حق الناس بیان می کند. در تعریف حق الناس باید گفت که حق الناس عبارت است از حقوق متقابل، این حقوق روابط انسان ها و جوامع را در مناسبات گوناگون اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فردی، فرهنگی، مذهبی، حکومتی، بین المللی قانون مند می کند (سپهری،۱۳۸۷: ۲۴۱). این حقوق را که خداوند واجب گردانده برای تأمین آسایش فردی و اجتماعی و اصلاح امور و جامعه انسانی است. مسئله حق الناس در رساله حقوق امام سجّاد (ع) در محورهای مختلف مطرح است. مانند حقوق والدین، حق فرزند به والدین، حقوق زن و شوهر (حقوق خانوادگی) حقوق برادری، حقوق اجتماعی، حقوق همسایهداری و موارد متعدد دیگر (ابن شعبه حرانی، ۱۳۷۶: ۲۶۱) برخی از صاحبنظران فقهی- حقوقی، حق الناس را با حقوق بشر مترادف گرفته اند.صرف نظر از بار معنایی که هر واژه ای برای خود دارد مسامحتا این ترادف قابل تحمل است مضافا اینکه پیامد آن آشتی یک مفهوم سنتی و نوین با هم است، چه از قبل آن بار ارزشی حق الناس بر حقوق بشر نیز تسری می یابد و چنین انگاشته نمی شود که حقوق بشر یک مفهوم وارداتی است و الا و لابد باید آن را تخطئه کنیم.

حق الناس آن دسته حقوقی است که از ناحیه خدا برای خلق جعل شده و باید محترم انگاشته شود. مشکل ضمانت اجرا یکی از دغدغه های همیشگی واضعان حقوق بشر بوده و همچنان نگران کننده به نظر می رسد. امام سجّاد با منطق مبدا و معاد باورانه ای که در دیدگاه ایشان حکومت دارد،کمترین حق و حقوق را در پیشگاه محاسبه الهی قابل ارزیابی و باز خواست دانسته و نسبت به نقض حریم آن، واکنش نشان می دهد. توجه ویژه حضرت سلیقه خود سرانه و من عندی ایشان نیست. بلکه از آن روست که خداوند که منشا و منبع حق و حقوق است خود انسان ها را به پاسداری از حقوق یکدیگر امر فرموده و از تعدی و تجاوز به حقوق همنوعان بر حذر داشته است.تا آنجا که فرموده اگر حق الله را ببخشایم از حق الناس نمی گذرم مگر با رضایت ذی حق.

علاوه بر حق الناس، امام سجّاد (ع) با تیزبینی بی نظیری توانسته است حقوق بشر را مقید به حق النفس کند. به این معنی که با قرار دادن حق النفس برای مقید کردن حقوق بشر، در راه ایجاد اعتدال اجتماعی قدم برداشته و انسان ها را مکلف به محدود کردن حقوق بشر خود با توجه به حقوق النفس میکنند. در روایتی امام سجّاد (ع) حق الله و حق النفس را اینگونه بیان نموده اند: حق الله که بزرگ ترین حقی است که بر گردن توست، آن است که تنها او را عبادت کنی. تنها از او اطاعت کنی و فرمان ببری. هیچ کس و هیچ چیزی را شریک او قرار ندهی. اگر این کار را خالصانه انجام دادی، خداوند امور دنیا و آخرت تو را تضمین می کند.

انطباق در آموزش، تعلیم و تربیت و پرورش همگانی

دیدگاه بشر اعلامیه جهانی حقوق بشر حق آموزش، تعلیم و تربیت و پرورش همگانی را مطرح و احکام بسیار زیاد و ارزشمندی را مقرر می دارد که همه آنها مورد تایید و بلکه مورد تاکید امام سجّاد (ع) است و با دیدگاه و سیره عملی او توافق کامل دارد. ایشان در رساله حقوق خود یک بخش را به حق معلمان و گسترش دهندگان علم اختصاص داده است و می فرمایند: حق معلمان و سرپرستان علمی این است که آنان را بزرگ بداری، مجلس و حضورش را محترم شماری، و با دقت سخنانش را بشنوی. استاد را به بیان مطالبی یاری دهی که به کار تو می آید و به آن نیازمندی. فکر را فارغ و ذهن را مهیاسازی. با چشمپوشی از لذتها کاستن از تمایلات درونی، قلب خویش را پاک و چشم خود را جلا دهی، خویش را پیک استاد در رساندن آن معارف به دیگران بدین و در ایفای رسالت علمی خود مرتکب خیانت نشوی.(س‍ب‍زواری، ۱۳۸۹: ۷۶).

همچنین ایشان در ادامه در حقوق دانشجویان و متعلمان می فرمایند: حق آنان که از تو می آموزند، این است که بدانی خداوند آنچه از دانش و حکمت در اختیار تو قرار داده برای خدمتگزاران آنهاست. یعنی ؛ علم باید در خدمت خلق خدا باشد. پس اگر در ایفای این نقش وفادار بودی و گنجینه دار امین و مهربانی به شمار آمدی و حق خدا را درباره بندگانش به نیکی به جای آوردی، راه رشد و تکامل در پیش خواهی داشت. وگرنه خائن به خدا و ظالم به خلق خواهی بود و در این صورت سزاست که خداوند دانش تو را برگیرد. امام در ادامه در دیدگاه بشر اعلامیه جهانی حقوق بشر در بعضی متون اشاره می شود که: “آموزش و پرورش باید سکولار و به دور از هرگونه جهان بینی دینی باشد و حسن تفاهم، گذشت، احترام به عقاید مخالف، دوستی بین تمام ملل را آموزش دهد و فعالیت های صلح بین المللی را تسهیل کند. بعضی مفاهیم مذکور در این دیدگاه بشر اعلامیه جهانی حقوق بشر بسیار بلند و زیبا و از نظر امام سجّاد (ع) مستحسن و مورد تایید و تاکید است ولی یک مشکل مهم در این دیدگاه بشر اعلامیه جهانی حقوق بشر وجود دارد به نظر می رسد و آن اینکه آموزش دادن این مفاهیم برای بچه ها و جوانان در آموزش و پرورش و آنها را با روحیات خوشبینی جهانی و حسن تفاهم و تعامل بین المللی و با انسان دوستی عمومی و صلح جویی و با گذشت و احترام به عقاید دیگران تربیت نمودن، و همچنین عدم تحمیل دین به کودکان ایجاب می کند که از طرح مسایل خداشناسی و خداجویی و شناخت الهی و احکام الهی و جهاد و دفاع و تبرّی در آموزش و پرورش که از فروض الهی و ضروریات دین است خودداری شود و از این جهت دراین یک مورد با آموزه ها و احکام امام سجّاد (ع) و با حقوق کودک از دیدگاه ایشان اصطکاک پیدا می کند.

نتیجه گیری

هنجارهای بین المللی از جمله هنجارهای حقوق بشر بیش از هر چیزی نماینده تفوق غرب در صحنه جهانی است. در مفهوم حقوق بشر تعریف واحدی ارائه نشده و توافقی در این مورد وجود ندارد، به بیان کلی حقوق بشر، حقوق بنیادین و انتقال ناپذیر است که برای حیات نوع بشر اساسی تلقی می شود، یعنی مجموعه ای از ارزشها، مفاهیم، اسناد و سازوکارها است که موضوعشان حمایت از مقام و منزلت و کرامت انسانی است. هدف و غایت حقوق بشر تضمین حقوق اساسی افراد بوده و حقوق بشر به دنبال اعطاء حقوق مشخص افراد می باشد و منظور از حقوق اساسی افراد، همان حقوق و آزادیهای فردی است که عبارتند از: حکومت قانون- عادلانه- و آزادی بیان و اجتماعات و مصونیت جان و مال و آزادیهای ویژه ای چون حقوق اقتصادی، مصونیت از تبعیض و حقوق بیگانگان با تمام زیرشاخه ها و چارچوبهای منطقی اجرای وجود ضمانت اجرای آنهاست. حقوق بشر بارها تعریف و باز تعریف شده است و در هر دوره، مکتب و صاحبنظری از منظر خود به این موضوع نگریسته است و چارچوب آنرا تبیین کرده است. اگرچه برخی صاحبنظران، حقوق بشر فعلی را «حاصل تفوق و نفوذ فلسفه و اندیشه های غربی» در این زمینه می دانند ولی باید اذعان نمود که رشد و شکوفایی چنین اندیشه هایی از بنیادهای فرهنگی سایر ملل، مذاهب و مکاتب بهره برده است، به همین دلیل است که اعلامیه جهانی حقوق بشر مصوب ۵۱ عضو سازمان ملل با فرهنگها و نظرات گوناگون است و دو میثاق بین المللی حقوق بشر و پروتکلهای اختیاری حقوق مدنی و سیاسی با اعتقادات ادیان و مکاتب تا حدود زیادی همخوانی و همراهی داردبه همین دلیل با قاطعیت می توان گفت: «حقوق بشر امروزی تلفیقی از اعتقادات و ارزشهای مربوط به نوع بشر از گذشته تا به امروز است».این حقوق بشر همان مفهومی است که مرزها را در نوردیده و سخن از جهان شمولیآن است که از قواعد بنیادین حقوق بشر به مانند قواعد آمره یاد می کنند و تخطی از آن موجب مسئولیت دولتها از توصیه و پرداخت غرامت تا اقدام نظامی می گردد.همچنین در بیان حقوق بشر در دنیای اعلامیه جهانی حقوق بشر نتیجه گیری می گردد که مصادیق حقوق مدنی، سیاسی و اجتماعی یا حقوق شهروندی از دیدگاه امام سجّاد(ع) گستره وسیعی در حوزه های مختلف زندگی اجتماعی و فردی شهروندان را دربرمی گیرد و مسلماً تحقق مجموعه آنها مستلزم پیش شرط هایی است که بدون آنها نمی توان به تحقق حقوق بشر امیدوار بود. باید گفت که بحث راجع به حقوق بشر تابعی است از تحقق مفهوم انسانیت و به رسمیت شناختن آنها. نکته دیگر این که حقوق بشر چیزی نیست که از سوی حاکمیت به مردم اعطا شود. بلکه در نزد انسان ثابت و محفوظ است و این یکی از ویژگی هایی است که بشر با دارا بودن آن شکل می گیرد.حقوق در رساله امام سجّاد(ع) یعنی احکام، وظایف و تکالیف الهی و آن چه از جانب خداوند نسبت به اصناف مختلف بر انسان واجب شده است. حقوق مورد بحث رساله، نه حق به معنای فلسفی و کلامی آن است، نه حق به معنای دوگانه فقهی یعنی اصطلاح فقهی جزایی حق الله و حقّ النّاس و اصطلاح فقهی معاملی حق در مقابل حکم. واضح است که رساله حقوق دربردارنده حقوق بشر به معنای مصطلع آن نیز نیست. بلکه این رساله دربردارنده وظایف شرعی یک مؤمن نسبت به خداوند، اعضاء، اعمال، اقربا، اصناف اجتماعی و مال خود است واژه حق را در رساله می توان بدون هیچ اشکالی به حکم، یا وظیفه یا تکلیف تبدیل کرد. این حقوق منحصر به وظایف الزامی مؤمن نیست، بلکه احکام غیرالزامی (استحبابی) را نیز دربرمی گیرد. همچنین نتیجه گیری می گردد که از دیدگاه امام سجّاد(ع) پایه همه حقوق، حق توحید است. آزادی، عمل، نظم و… هیچ یک هدف حقوق شهروندی نیستند، بلکه مراحلی برای دستیابی به همان هدف نهایی، یعنی لقای پروردگارند. از مقایسه تطبیقی مبنای حقوق در دنیای معاصر و حقوق از دیدگاه امام سجّاد(ع) نتیجه گیری میگردد که خردباوری به معنایی که در دنیای معاصر مطرح است (توانایی انسان به شناخت تام و جامع توانمندی ها و نیازهای خویش) و آن را پایه حقوق بشر قرار داده اند از دیدگاه امام سجّاد(ع) پذیرفته نیست، چنین روشی نمی تواند ما را به شناخت واقعی انسان رهنمون سازد. زیرا روش علمی شناخت به دلیل محدودیت های آن در قالب استقرارگرایی و ابطال پذیری، صرفاً دارای ارزش عملی است و در مقام عمل می تواند سودمند باشد، و از واقع نمایی و ارائه حقیقت نظام هستی عاجز است. امام سجّاد(ع) معتقد است که تعیین حقوق بشر از یک سو مبتنی بر مقدماتی نظیر شناخت نظام هستی و شناخت نیازهای کاذب از نیازهای واقعی است، چنین شناختی حتی برای خردمندان بدون استمداد از وحی ممکن نیست.

منابع و ماخذ

الف: کتابها

۱-ابن شعبه حرانی حسن،(۱۳۷۶)، تحف المعقول، ترجمه علی اکبر غفاری، تهران، نشر کتاب خانه اسلامیه.

۲-احمدی بابک،(۱۳۸۵) مدرنیته و اندیشه انتقادی.

۳-آلنف، چالمرز،(۱۳۷۴)، چیستی علم، ترجمه سعید زیباکلام، تهران، انتشارات علمی فرهنگی.

۴-ایزدپرست، نورالله،(۱۳۶۱)، گلستان سعدی، تهران،انتشارات شرکت دانش.

۵-پاینده، ابوالقاسم،(۱۳۸۵)، نهج الفصاحه، گردآورنده مرتضی فرید تنکابنی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

۶-پللو، روبر، (۱۳۷۰)، شهروند و دولت، ترجمه ی ابوالفضل قاضی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.

۷-جمشیدی، محمد حسین،(۱۳۷۷)، اندیشه های سیاسی شهید رابع امام سید محمد باقر صدر، تهران، مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه.

۸-جوادی آملی، عبدالله،(۱۳۷۵)، فلسفه حقوق بشر، قم، اسراء.

۹-حقیقت سید صادق و میرموسوی سید علی، (۱۳۸۱)، مبانی حقوق بشر، تهران، موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر.

۱۰-حیدری نراقی، علی محمد (۱۳۸۵)، رساله حقوق امام سجّاد (علیه السلام)، شرح نراقی، انتشارات مهدی نراقی.

۱۱-خلیلیان، سید خلیل، (۱۳۶۲)، حقوق بین الملل اسلامی، نشر فرهنگ اسلامی.

۱۲-داعی نژاد، سید محمد علی، (۱۳۸۹)، ایمان و آزادی در قرآن، تهران، انتشارات کانون اندیشه. ۱۳۸۹

۱۳-دانیل، لیتیل،(۱۳۷۳)، تبیین در علوم اجتماعی، ترجمه عبدالکریم سروش، تهران، موسسه فرهنگی صراط، ۱۳۷۳٫

۱۴-دهخدا، علی اکبر، (۱۳۸۷)، لغت نامه دهخدا، ج۳۴، تهران، چاپخانه دولتی ایران.

۱۵-دیوید، بیتام،(۱۳۸۳)، دموکراسی و حقوق بشر، ترجمه محمد تقی دلفروز، طرح نو.

۱۶-رنه، گنون،(۱۳۷۲)، بحران دنیای متجدد، ترجمه ضیاء الدین دهشیری، تهران، امیرکبیر.

۱۷ -شیبانی، ملیحه،(۱۳۸۴)، شهروندی و مشارکت در نظام جامع رفاه، و تأمین اجتماعی، فصلنامه ی حقوق تأمین اجتماعی، س اول، ش۱٫

۱۸-شیخ حرّ، عاملی،(۱۴۰۹)، وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۹۶، باب ۴۹، ابواب «جهاد العدو» / محمّدبن یعقوب کلینی، الفروع من الکافی، ج ۱٫

۱۹-شیخ صدوق،(۱۴۱۳)، من لا یحضر الفقیه، موسسه النشر الاسلامی، قم.

۲۰-شیروانی، رضا،(۱۳۸۸)، جزوه حقوق بشر در اسلام، دانشگاه آزاد اسلامی واحد شیراز.

۲۱ -طالقانی، سید محمود (۱۳۶۰) اسلام و مالکیت، نشر گستر.

۲۲ -عمید زنجانی، عباسعلی، (۱۳۸۶)، حقوق اقلیت ها، انتشارات ترمه.

۲۳-کامیار، غلامرضا،(۱۳۸۲)، حقوق شهروندی، چاپ اول،تهران،انتشارات مجد.

۲۴ -مایک، فردین،(۱۳۸۲)، مبانی حقوق بشر، ترجمه فریدون مجلسی، مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه.

۲۵-سپهری، محمد،(۱۳۸۷)، ترجمه و شرح رساله الحقوق امام سجّاد (علیه السلام).

ب: پایان نامه ها

۱-حسینی، مجید، (۱۳۸۵)، حقوق شهروندی در جمهوری اسلامی ایران، دانشگاه آزاد اسلامی واحد شیراز.

۲-گلدوزیان، مریم السادات،(۱۳۸۵)، حق دارا بودن تابعیت به عنوان حق بشری و چگونگی اعمال آن در حقوق داخلی ایران، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشکده ی حقوق دانشگاه علامه ی طباطبایی.

ج: مقالات

۱-لک زایی، شریف،(۱۳۸۵)، مناسبات آزادی و امنیت از دیدگاه امام خمینی (ره)، علوم سیاسی،ش ۳۴.

۲-ع‍طارزاده، م‍ج‍ت‍بی، (۱۳۸۷)، امنیت مداری در رویکرد دینی، دانش سیاسی، ش ۸.

ه: فرهنگ نامه ها

۱-فرهنگ معاصر،(۱۳۸۳)، فارسی به فارسی،یک جلدی، نشر معاصر، چ۳٫

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*